ماه رمضان 92
امسال رمضون بازهم مهمونی مامانجون بودیم چون مامان سختش بود روزه و بچه داری از مامان جونتون خیلی خیلی باید ممنون باشید و قدرشو بدونید وقتی بزرگ شدید خیلی خیلی زحمتتونا کشیدن ممنونم مامان خوبمممممممممممممممممممممممممممممممممم خلاصه همراه مامان جون با قطار رفتیم و کلی خوشحالی میکردید مخصوصا علی که عاشق بوبو چی چی هست و هنوزم بارها تعریف میکنه اونجاهم کلی کیف میکردید واصلا سراغ منو نمیگرفتید اخه همش با پرنیان بازی میکردید و هرموقع ام زهرا و فاطمه میومدن با اونها کلا همهی کارتون شده بود بازی و شبها هم با دایی میرفتیم پارک کلا زادگاه مامان را دوست دارید چون همش دارید بازی میکنید سفر خوبی بود شب قدر 19 بردمتون با مامان جون و مهسان مسجد ...
نویسنده :
مامان
14:40




